ميرزا قهرمان امين لشكر
21
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
رسيد كه نوشتهاند ) « 1 » و تلگرافى هم به وقايع نگار در باب آقا محمد تقى زرگر و ادعاى سى و پنج تومان او در گرفتن سرقليان فيروزج و اسباب ديگر كه نزد اوست نوشتهام آقا على به تلگرافخانه ببرد . و امروز سيد احمد شوشترى هم در مجلس تحويل حاضر شد ، و امروز حضرت و الا وليعهد روحى فداه مىفرمودند كه سال تازه شد و كار شما خوب مىشود . و حالا كه شب پنجشنبه 18 شهر رجب المرجب است ميرزا سليمان و ميرزا يوسف خان پسرهاى ميرزا احمد لشكرنويس اينجا هستند ، و آقا على دواى مرا داد خوردم . نماز مغرب و عشاء را به جا آورده خودم را مشغول حرفهاى بىمعنى مىكنم . امروز غلامحسين خان پسر مرحوم ابراهيم خان ولد عباسقلى خان بادكوبه [ اى ] اينجا آمدند با ميرزا على اشرف . به تاريخ روز پنجشنبه 18 شهر رجب المرجب اودئيل 1306 امروز صبح زود حمام رفتم ، قدرى در آب گرم متوقف [ بودم ] و پس از آن بيرون آمدم . در منزل آقا على دواى مرا داد صرف شد و به اين تفصيل تا حالا كه وقت ناهار است مهربانى كرده ديدن عيد من آمدند : جناب مستشار الدوله ميرزا يوسف خان ، صدر الشعرا ، حاجى ميرزا اسمعيل خان مستوفى ، آقا ميرزا ابراهيم وزير و ضابط ، پسر آقا ميرزا عظيم ، ميرزا رفيع خان مستوفى ، كدخدا باشى ، ميرزا رفيع پسر مرحوم حاجى ملاباشى ، آقا ميرزا شفيع پسر مرحوم حاجى ملاباشى ، داروغه پسر صادق خان ، حاجى ميرزا فرج خان ياور توپخانه ، پسر مرحوم شيخ احمد طهرانى - و ميرزا يوسف خان رفته ديدن نواب و الا نصرت الدوله كه از طهران تازه آمدهاند و بعد از فاصلهء نيم ساعتى براى سلام دربخانه و ملاقات جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام دام اقباله رفتند ، و من هم قدرى نشسته ، دو سه نفر متفرقه آمدند و ناهار حاضر كردند رفتيم ناهار خورده آمديم به اطاق ديگر نشسته ، اين اشخاص براى ديدن عيد زحمت كشيده آمدند : امير الامراء العظام بگلربگى ، معتمد السلطان حاجى كلانتر ، مقرب الخاقان ميرزا عبد الله خان كدخدا ، برادرزادهء حاجى آقا خان ، حاجى قلى خان جوانشير - و تلگرافى از آقاى على خان حاكم ارومى تبريك عيد كرده بودند به من رسيد ، جواب نوشته فرستادم ، خيلى شخص
--> ( 1 ) - تبريك موجب مسرت قلبى گرديد از ملاقات مسرور مىشوم ( حاشيه )